شهید هادی کجباف به روایت همسرش/بخش پایانی دشمنان پیکر همسرم را بردند، اما روح ایشان در بهشت است
شاهزاده احمدی زاده: همسرم، در راه امام حسین(ع) بود و هر سال با پای پیاده به کربلا می رفت، به خاطر همین عشق هم بود که چون مولایش امام حسین(ع) پیکرش بدون سر برگشت.
به گزارش خبرگزاری حیات،امروزه گروه های تروریستی و تکفیری فعال در منطقه با اعمال وحشیانه ی خود، ضمن ایجاد ناامنی در جهان، باعث ترسیم تصویری ضد انسانی از اسلام و ملت های مسلمان در ذهن جامعه جهانی شده اند.نحوه برخورد این نیروها با اسرا از یک طرف و رفتار وحشیانه آنان با جسد قربانیان از طرف دیگر، بیانگر خوی غیر انسانی و روحیه ددمنشانه آنان است.سرتیپ دوم شهید هادی کجباف یکی از شهدای مدافع حرم استان خوزستان است که پیکر مطهرش پس از شهادت به دست نیروهای داعش افتاد و مورد بهره برداری گسترده تبلیغاتی قرار گرفت، به نحوی که برای تحویل پیکر این شهید پیشنهادات متعددی از سوی نیروهای تکفیری مطرح شد، که این موضوع با مخالفت شدید خانواده این شهید بزرگوار روبرو شد، به همین بهانه گفتگویی داشتیم با "شاهزاده احمدی زاده" همسر این شهید بزرگوار که در روزهای گذشته بخش اول و دوم آن منتشر شد. متن زیربخش پایانی این گفتگو است:* خانم کجباف برایمان از حوادث پس از شهادت همسرتان بگویید: بر اساس گفته های دوستانش، هادی تا آخر لحظه در مقابل نیروهای تکفیری مقاومت کرد؛ به نحوی که حتی با دستور عقب نشینی، با توجه به پراکندگی نیروهای تحت فرمانش مقاومت نموده تا همه نیروها را با خود همراه کند و در این راه نیز به شهادت رسید، از آخرین مجروحیتش تا لحظه شهادتش فقط ۱۷ روز طول کشید و این مجروحیت آخرین مجروحیت همسرم قبل از شهادت بود. ما در ابتدا خبر نداشتیم که متاسفانه نیروهای تکفیری پیکر ایشان را برده اند و بعد از مدتی متوجه موضوع شدیم و همانطور که می دانید هدف این نیروها مبادله کردن پیکر ایشان با اسرای شان یا دریافت پول بود و خلاصه قصد معامله داشتند و ما با این موضوع مخالفت کردیم، حتی وقتی با خودم تنها بودم می گفتم که حتی پیکر بی جانش را هم نمی بینم و این خیلی برایم سخت بود. من گفتم" درست است که دشمنان پیکر همسرم را برده اند، اصل روح ایشان است که در بهشت است، درست است که پیکرش برایمان خیلی مهم است ولی حاضر به معامله با این افراد نیستیم. اگر بخواهیم به این نیروها پولی پرداخت کنیم از این پول علیه نیروهای مقاومت استفاده می شود، اگر با اسرا مبادله اش کنیم این افراد مجدداً سلاح به دست می گیرند و بر ضد نیروهای مردمی وارد مبارزه می شوند و اگر اسرای زن را آزاد کنیم این افراد ممکن است کمربند انتحاری ببندند و مردم بیگناه را به کشتن بدهند"، دوستان و همرزمان همسرم پیشنهاد عملیات دادند، که مخالفت کردم چون اگر به نیت و هدف برگرداندن پیکر همسر من عده ای کشته و مجروح می شدند کار درستی نبود و من راضی نبودم این اتفاق بیفتد. با بررسی همه جوانب گفتم" اگر خداوند بخواهد برمی گردد و گرنه هرکجا هست، باشد چون در راه خدا رفته است و به یاد داستان معروف کربلا و مادر ام وهب گفتم درست است که هادی برایم خیلی عزیز بود ولی چیزی را که در راه خداوند و اهل بیت دادم با ذلت پس نمی گیرم". متاسفانه از ماجرای شهادت ایشان 53 روز گذشت و گروه های تکفیری برای اینکه ما را بیشتر آزار و اذیت کنند به پیکر ایشان جسارت های زیادی کردند، ظاهراً ایشان را به درخت بسته و تیرباران می کنند و حتی سر ایشان را از پیکر جدا می کنند و خلاصه کارهای شنیع زیادی مرتکب می شوند و این تصاویر را در سایت ها به نمایش می گذارند. درست است که این اعمال و رفتارهای شنیع گروه های تکفیری قلب و روح من و بچه ها را آزرده کرد ولی باعث رسوایی بیشتر این افراد و حامیان بین المللی آنان شد و نشان داد که این افراد هیچ ربطی به اسلام ناب محمدی(ص) ندارند و حتی می توان گفت که هیچ بویی از انسانیت نبرده اند و با این کارها بیشتر خودشان را رسوا کردند. البته گفتند دولت سوریه ایشان را با اجساد کشته شدگان مبادله کرده است ولی بعد مشخص شد هادی جزء مبادله شده ها نبوده است. نیروهای داعش بعد از 53 روز که از اجرای برنامه مبادله ناامید شدند، پیکر همسرم را به همراه تعدادی از شهدا به اشتباه دفن می کنند و نیروهای نفوذی جبهه مقاومت، محل دفن این شهدا را اطلاع داده و نیروها پیگیری کرده و اجساد را می آورند، بعد از شناسایی اجساد مشخص می شود که شهید کجباف نیز جزء این شهدا است. زمانی که پیکر احراز هویت شد و مراسم تشییع جنازه شهید کجباف اعلام شد، شبکه های وابسته به تکفیری ها اعلام کردند که ما اشتباه کردیم و حتی شبکه العربیه با عصبانیت این خبر را اعلام کرد و ناراحت و عصبانی بودند که پیکر به اشتباه دفن شده و از دست آنها خارج شده است. من این اتفاق را چیزی جزء لطف خداوند نمی دانم، چون جنازه دوست و همرزمش هنوز به دست خانواده اش نرسیده است ولی با جسد هرکاری خواستند کردند.الحمدالله همسرم، در راه امام حسین(ع) بود و هر سال با پای پیاده به کربلا می رفت، به خاطر همین عشق هم بود که چون مولایش امام حسین(ع) پیکرش بدون سر برگشت، البته دوستان در معراج الشهدا برای اینکه ما خیلی متاثر نشویم یک ماکت به جای سر برایش گذاشته بودند. اگر بخواهم به این رویداد بصورت عادی نگاه کنی خیلی سخت و جانگداز است اما وقتی به امام حسین(ع) و حضرت زینب (س) نگاه می کنی و به عظمت مصیبت آنان فکر می کنی می بینی شمه ای در برابر آنان است. *به نظر شما ما چه نقشی در انتقال فرهنگ ایثار و شهادت و ارزشهای دینی و ملی به دیگران داریم: به اعتقاد من همانطور که اگر سخنرانی های افشاگرانه حضرت زینب (س) نبود، هیچگاه پیام کربلا منتقل نمی شد و جمله معروف " کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود" موید همین این نظریه است. اگر امروز ما حرفی نزنیم و گفتنی ها را نگوییم، آیندگان چگونه بدانند که در جبهه ها، دره ها و کوه های جنوب و غرب کشور چه گذشت و بچه های ما با چه شرایطی جنگیدند و خون پاکشان بر روی خاک های نرم و سنگ های این سرزمین ریخت. اگر امروز، دلاوری ها و رشادت های دلاور مردان این سرزمین را روایت نکنیم، فردا به فراموشی سپرده می شود و وظیفه ماست که واقعیات را در مورد این عزیزان بگوییم و به گوش مردم دنیا و نسل های آینده برسانیم و حقایق را نشان دهیم. امروز دشمنان اسلام به نام دین وارد میدان شده اند و این کار ما را سخت و مشکل می کند، چون وظیفه ماست که اسلام حقیقی را در عمل به مردم جهان معرفی کنیم. ما امروز برای انتقال بهتر مفاهیم ارزشی باید از وجود گهربار شهدا استفاده کنیم، چون زمانیکه شهدا را وارد صحنه زندگی مردم می کنیم، یک نمونه عملی به جامعه معرفی کرده ایم، به طور مثال داستان زندگی شهید کجباف، روحیات، سبک زندگیش و نحوه شهادتش خود داستانی مفصل و سراسر آموزنده است. *سخن پایانی خانم کجباف: من وفرزندانم هیچ منتی بر کسی ندارم و هیچ توقع و ادعایی ندارم، درست است که من همسرم را از دست داده ام و بچه ها پدرشان را، ولی همسرم چه در دوران دفاع مقدس و چه در سوریه و زمانیکه از حرم اهل بیت(س) دفاع می کرد، برای پاسداشت و دفاع از کشور و ارزش ها دینی و انسانی و باورهایش قدم در این راه پر خطر گذاشت و در نهایت هم به آرزوی دیرینش شهادت رسید.بخش اول:هادی می گفت اگر امروز برای دفاع نرویم، فردا پای این افراد به کشورمان باز می شودبخش دوم:هادی می گفت من هم مثل بقیه مردم وقتی نوبتم شد می رومکاری از:لیلا حسینی صرمیانتهای پیام/